تبليغاتX
وقتی تلخک می نویسد





















وقتی تلخک می نویسد

من خوب نوشتن نمی دانم . می نویسم به بهانه ی عمیق دیدن و درست اندیشیدن.‏

این هیاهوهای گاه به گاه

که می‌نشیند به شکل آدم‌ها،

رنگ می‌پاشد بهشان،

چه دور مي كند

 فاصله ي قاب هاي ذهنم را.

کاش، جلد آدم‌ها

رنگ نمی‌گرفت

و تنها، حقیقتِ پشت هیاهو را

نشان می‌داد.

عریان.


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت15:53توسط تلخک | |


اين آوار،

نه زاده ي تكان ديگريست،

دست ساز ِ خشت هاي خوش بيني است

كه بي پِي، اما دقيق

كنار هم چيده شدند،

تا روزي،

چنان فرود آيند،

كه هيچ دست ِ نجاتي را

در كمرنگ ترين واپسين تصاوير،

دست درازي نكني.


+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت1:25توسط تلخک | |


زنده است؟

آن كه خيال ِ آب

سيرابش مي كند؟



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت11:16توسط تلخک | |


اين آدم‌هاي نزديك

كه برشان داشتي، چيدي لب طاقچه‌ي دوستي،

كنار خنده‌هاي ناب، 

همراه افسار گسيختگي‌هاي ديوانه‌وار...

چه ناگاه،

طاقچه‌ات خالي مي‌شود ازشان،

كه نمي‌دانستي

در حساس‌ترين لحظه‌هاي آشفتگي،

خطي مي‌افتد 

و همه‌ي انس گرفتن‌هاي سن دار را،

فاصله مي‌كند، 

خط " منفعت " .‏



+نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت15:42توسط تلخک | |


 تمام شد.

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت21:21توسط تلخک | |



وامانده‌ام،

نه از ناگزیری؛

از قایم باشک غم و شادی،

که قانونی ندارد؛

 گاهی،

بی‌هیچ بهانه‌ای،

غم، پنهان می‌شود

و از آن بی‌دلیل‌تر،

شادی، پیدا!

و این بازی،

بی‌هیچ قاعده‌ای

ادامه دارد.


+نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت4:34توسط تلخک | |


طاقت را هم

بیش از اندازه بکشی،

به غفلتی که رهایش کنی،

جمع می‌شود،

مچاله‌ات می‌کند؛

شاید،

کمی نمِ صبوری

این مچالگی را صاف کند.

قحطیش آمده،

دعا کنید

ببارد برایم ...


+نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت13:7توسط تلخک | |

ما هم،

سیلی خورده‌ایم از روزگار

و مانده،

ردی از دستانش،

شیارهایی

که تویشان،

عمر می‌دود.


عنوان نوشت: عنوان این پست "کوزه" بود اول؛ که البته بیشتر دوست داشتمش.



+نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت17:37توسط تلخک | |


من،

معنایی،

کوتاه‌تر از "ثبات"

نمی‌شناسم!


+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت12:23توسط تلخک | |


کلماتت،
نخ‌نما می‌شوند،
بس که
این فکر،
رویشان راه رفته است.

+نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت20:50توسط تلخک | |