تبليغاتX
وقتی تلخک می نویسد
وقتی تلخک می نویسد

من خوب نوشتن نمی دانم . می نویسم به بهانه ی عمیق دیدن و درست اندیشیدن.


فریاد، فریاد

 

می گریم این روزها،

به آرمان خوانده نشده ات،

به تک تک کلماتِ روشن ِ فراموش شده ات،

به سر تنور مانده ات،

که امروز

ابزاری شد

برای چسباندنِ حرص ِ حکمرانی 

به تنور داغ ِ حفظ بقا!

می گریم این روزها،

نه، می میرم!

به ندای پدر ِ امیرت، که:

" اگر در مملکت اسلامی، خلخال از پای زن یهودی کشیده شود، مرد مسلمان این را بشنود و بمیرد،

                                     رواست."

می میرم.

به خون های به ستم ریخته شده در مملکت اسلامی!

و به فریاد کردن مظلومیتت، مباد صدای ظلمشان به گوش رسد!

 

پنجشنبه دهم دی 1388 توسط تلخک |

تلخک حرف دارد 2

 

این همان اشتباه همه گیر است و همه گیر بودنش دلیل صحت نیست.

این که شخص، نماد مذهب باشد!

این که ح.ک.و.م.ت نماد مذهب باشد!

مذهب را باید از صاحب آن گرفت. از پدیدآورنده اش. از کلامش. از نگاه و رفتارش.

نه هر که داعیه ی دین دارد و عَلَم  صاحب رسالت به دوش می کشد ( که بر دوشش سنگین خواهد بود

و تابش نخواهد اورد و به زمین خواهد افتاد!).

هر وقت سراغ چشمه ی گل نیالوده رفتی و سیراب برنگشتی؛  هر وقت شناختی و بیهودگی دیدی

آن وقت سینه چاک کن و دهان باز که ...

امروز که پی مردمان می دوی و گریبان می دری و جان بر کف دست می گذاری ( که من هم می گذارم)

خشنودی و رضایت می چکد از همه ی وجودت. (من هم راضیم)

اما به اندازه ی همه ی تلاش های چند ماهه ات، وقتی برای شناسائی آن هایی که توهینشان می کنی

گذاشته ای؟  واقعا می شناسی و سخن می گوئی یا ملاک عملت حرف های یک مشت ع.م.ا.م.ه  به

سر ح.ک.و.م.ت ی است که بعضا فکر پر کردن جیب و حفظ مقام و شان اجتماعیشانند؟

اگر رفته ای و شناخته ای و حرف می زنی که هیچ .

اما اگر در بسته حرف می زنی و  این ها را قصه های ۱۴۰۰ سال پیش می دانی که بایدمهر و موم شوند و

بمانند برای خودشان ، شاید بهتر باشد که دوباره ببینی .

هرکس اعتقاد خود را به سر انجام می برد . شاید به زعم تو همان سطحی نگر بی خاصیت باشم ؛ اما

این را با افتخار بر سر می گذارم و هیچ گاه شرمم نمی گیرد از گریستن برای یک مسلمان واقعی ،

 مرد حقیقی ،

                حسین!

 همو که مسلمان نامان

با پیشانی های پینه بسته و

زبان های روزه دار

گلویش دریدند.

همان ها که شدند

نماد مسلمانی

و قضاوت ما!

 

دوشنبه هفتم دی 1388 توسط تلخک |

یکی بیاید 4

 

یکی بیاید،

جسم ِ مدفون ِ قدمت گرفته ام را

مرمت کند!

 

چهارشنبه دوم دی 1388 توسط تلخک |

خودخواه

 

کلمات را

که پشت هم بیرون می ریزی،

آرام می شوی؟

کاش

قبل از رها کردن بین گوشهایمان،

بشناسیشان، فکرشان کنی

و دردت بگیرد

از آسمانِ چشمانی که کلماتت نقاشیش می کنند:

                                                             قرمز ِ بارانی!

 

 

دوشنبه سی ام آذر 1388 توسط تلخک |

نگاه

 

شیشه ی عمرم را

در بسته

روی طاقچه گذاشته ام.

خاک می خورد زیر خرت و پرت های روزمرگی،

دوده می گیرد!

و روزی با تلنگری نه چندان سخت

خواهد شکست

و هوای حسرتش در اتاق خواهد پیچید.

 

شنبه بیست و هشتم آذر 1388 توسط تلخک |

قاضی القضات

 

وای به وقتی که بگندد قاضی !

 

پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 توسط تلخک |

نردبان من

 

گذاشتی  مرا

با نردبانی در دست

میان صفحه ای مبهم

تا زندگیش کنم!

پاهایم انقدر دلبسته ی این بام کوتاهند

که می ترسانندم.

کدام پله را

 نقطه ی رها شدنم قرار داده ای؟

بی خبر!

جایم ، کاش بلند باشد

وقت پریدن...

 

دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط تلخک |

دست فروش

 

شادی های رسیده ی شهر را می چینم

می گذارم  در یک سبد بزرگ.

راه می افتم آوازه خوان: شادی دارم شادی!

... نه بویشان نگاهی را مست می کند.

نه خریداری دست ِ نیاز دراز .

حتی به رایگان!

 

 

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 توسط تلخک |

اهانت بودار

 

این هفته رنگ به رنگ خ.ط.ی.ب جمعه دیدم که اتفاقا همه یشان در حال  سخنرانی ،سرشان 

را در کاغذهای مرسوله فرو برده بودندتا خدای نکرده ی یک  واو جا نیفتد!

تقبل الله جمیعا!   ادای دین کردید.

 

شنبه بیست و یکم آذر 1388 توسط تلخک |

زخمی

 

خسته تر از آنم

که بقایای روح ِ در راه ریخته ام را

جمع کنم!

پایشان نگذارید.

هنوز نفس می کشند...

 

چهارشنبه هجدهم آذر 1388 توسط تلخک |



برای شروع، نامش را جلوی چشمانم اوردم که بدون یاد او ابتدا به کار برایم مفهومی ندارد.نوشتن را دوست دارم ، برای خود می نویسم . نظرات انسان های فهیم برایم مهم است.آمار بازدید کنندگان اهمیت خاصی ندارد.از دوستی آموختم به سلائقی که با طبعم سازگار نیست باقاطعیت پاسخ منفی بدهم. ورود برای همه آزاد است و ورود با فکر آزادتر.وبلاگ هایی را که سبک نوشته شان را دوست داشته باشم لینک می کنم و این دلیل موافقت با نوع تفکرشان نیست!(ولو در بعضی موارد این گونه باشد.)و در انتها سلامم را بدرقه ی راهتان می کنم .


حورائیات
تلخک حرف دارد
تلخک ننوشت
در پی واقعه ای
یکی بیاید

RSS 2.0

Design By Parstheme