تبليغاتX
وقتی تلخک می نویسد





















وقتی تلخک می نویسد

من خوب نوشتن نمی دانم . می نویسم به بهانه ی عمیق دیدن و درست اندیشیدن.‏


نقطه‌ی پایان را

خیلی وقت است که گذاشته‌ام؛

بی‌خیال از تمام شدن،

سرگردان بین خطوط،

بالا و پایین می‌روم،

بدون هیچ معنایی

و هر از گاه،

زخمی، چنان می‌نشاندم

که برگردم و چشم بدوزم

به نقطه‌ی پایانی قدیمی.

کاش

سرد می‌شدم، بی‌رنگ؛

آن‌وقت،

هجوم همه‌ی دردها هم

جز بی‌وزنی،

ویرانی دیگری در پی نداشت.



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت14:50توسط تلخک | |


پشت سایه هم که مخفی شوی،

عاقبت

در ساعتی از روز

خورشید 

 بالای سرت قرار خواهد گرفت.



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت0:16توسط تلخک | |


ایستاده‌ام.

ایستاده‌ام؟

فرو رفته‌ام در خویش، 

تاریک،

پوسیده،

سرگذاشته‌ام  بر زانوی بی‌خیالی،

بر نمی دارمش.

تنها وقت رفتنم که رسید، 

با تکانی،

خبردارم کنید.


+نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت19:46توسط تلخک | |


در آغوش می‌کشم

غم را،

می‌بویمش،

لالایی می‌خوانم برایش،

چشمانش را که بست،

آرام،

لبخند می‌زنم،

به فرزندی که

خوابی کوتاه را

تجربه می‌کند.

+نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت19:26توسط تلخک | |

این هیاهوهای گاه به گاه

که می‌نشیند به شکل آدم‌ها،

رنگ می‌پاشد بهشان،

چه دور مي كند

 فاصله ي قاب هاي ذهنم را.

کاش، جلد آدم‌ها

رنگ نمی‌گرفت

و تنها، حقیقتِ پشت هیاهو را

نشان می‌داد.

عریان.


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت15:53توسط تلخک | |


اين آوار،

نه زاده ي تكان ديگريست،

دست ساز ِ خشت هاي خوش بيني است

كه بي پِي، اما دقيق

كنار هم چيده شدند،

تا روزي،

چنان فرود آيند،

كه هيچ دست ِ نجاتي را

در كمرنگ ترين واپسين تصاوير،

دست درازي نكني.


+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت1:25توسط تلخک | |


زنده است؟

آن كه خيال ِ آب

سيرابش مي كند؟



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت11:16توسط تلخک | |


اين آدم‌هاي نزديك

كه برشان داشتي، چيدي لب طاقچه‌ي دوستي،

كنار خنده‌هاي ناب، 

همراه افسار گسيختگي‌هاي ديوانه‌وار...

چه ناگاه،

طاقچه‌ات خالي مي‌شود ازشان،

كه نمي‌دانستي

در حساس‌ترين لحظه‌هاي آشفتگي،

خطي مي‌افتد 

و همه‌ي انس گرفتن‌هاي سن دار را،

فاصله مي‌كند، 

خط " منفعت " .‏



+نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت15:42توسط تلخک | |


 تمام شد.

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت21:21توسط تلخک | |



وامانده‌ام،

نه از ناگزیری؛

از قایم باشک غم و شادی،

که قانونی ندارد؛

 گاهی،

بی‌هیچ بهانه‌ای،

غم، پنهان می‌شود

و از آن بی‌دلیل‌تر،

شادی، پیدا!

و این بازی،

بی‌هیچ قاعده‌ای

ادامه دارد.


+نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت4:34توسط تلخک | |