|
این هیاهوهای گاه به گاه
که مینشیند به شکل آدمها، رنگ میپاشد بهشان، چه دور مي كند فاصله ي قاب هاي ذهنم را. کاش، جلد آدمها رنگ نمیگرفت و تنها، حقیقتِ پشت هیاهو را نشان میداد. عریان.
اين آوار، نه زاده ي تكان ديگريست، دست ساز ِ خشت هاي خوش بيني است كه بي پِي، اما دقيق كنار هم چيده شدند، تا روزي، چنان فرود آيند، كه هيچ دست ِ نجاتي را در كمرنگ ترين واپسين تصاوير، دست درازي نكني.
زنده است؟ آن كه خيال ِ آب سيرابش مي كند؟
اين آدمهاي نزديك كه برشان داشتي، چيدي لب طاقچهي دوستي، كنار خندههاي ناب، همراه افسار گسيختگيهاي ديوانهوار... چه ناگاه، طاقچهات خالي ميشود ازشان، كه نميدانستي در حساسترين لحظههاي آشفتگي، خطي ميافتد و همهي انس گرفتنهاي سن دار را، فاصله ميكند، خط " منفعت " .
تمام شد.
واماندهام، نه از ناگزیری؛ از قایم باشک غم و شادی، که قانونی ندارد؛ گاهی، بیهیچ بهانهای، غم، پنهان میشود و از آن بیدلیلتر، شادی، پیدا! و این بازی، بیهیچ قاعدهای ادامه دارد.
ما هم، سیلی خوردهایم از روزگار و مانده، ردی از دستانش، شیارهایی که تویشان، عمر میدود. عنوان نوشت: عنوان این پست "کوزه" بود اول؛ که البته بیشتر دوست داشتمش.
من، معنایی، کوتاهتر از "ثبات" نمیشناسم!
|
About![]()
برای شروع، نامش را جلوی چشمانم اوردم که بدون یاد او ابتدا به کار برایم مفهومی ندارد.نوشتن را دوست دارم ، برای خود می نویسم . نظرات انسان های فهیم برایم مهم است.آمار بازدید کنندگان اهمیت خاصی ندارد.از دوستی آموختم به سلائقی که با طبعم سازگار نیست باقاطعیت پاسخ منفی بدهم. ورود برای همه آزاد است و ورود با فکر آزادتر.وبلاگ هایی را که سبک نوشته شان را دوست داشته باشم لینک می کنم و این دلیل موافقت با نوع تفکرشان نیست!(ولو در بعضی موارد این گونه باشد.)و در انتها سلامم را بدرقه ی راهتان می کنم . تلخك نگاردی 1390آذر 1390 آبان 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 نگاهتلخكاينجاهممينويسدخانه هاي تلخك |